حاج ملا هادي السبزواري
235
شرح مثنوى
( ( 151 ) ) مردهء خود را رها كردست او * مردهء بيگانه را جويد رفو ن 208 2 - ك 81 22 مردهء خود را : جان مرده در گورتن خود را . ( ( 156 ) ) صوفيى مىگشت در دور افق * تا شبى در خانقاهى شد قنق ن 208 9 - ك 81 26 قنق : به ضمّ اول و دوم ، مهمان . لفظ تركى است . ( ( 160 ) ) زاد دانشمند آثار قلم * زاد صوفى چيست انوار قدم ن 208 13 - ك 81 28 [ همهء شعر ] : مثل آن كه بسيارى از علماء متكلمين از حدوث عالم و حكماء طبيعيين از حركت افلاك و بعضى از حركت عالم و عالميان و بعضى از حكماء الهيين از امكان پى به مبدأ - تعالى شأنه - مىبرند . و لكن حكماء متألَّهين و صديقين از حقيقت وجود كه عين نور و ظهور است نور الانوار - جلّ جلاله - شهود مىكنند . « آفتاب آمد دليل آفتاب » چنان كه صيادى از كام آهو و اثر قدم آهو پى به آهو مىبرد ، و صيادى از نافهء آهو و رايحهء او پى به او مىبرد . ( ( 162 ) ) چند گاهش گام آهو در خورست * بعد از آن خود ناف آهو رهبرست ن 208 15 - ك 81 29 چند گاهش : يعنى اول علم اليقين است ، بعد عين اليقين . ( ( 163 ) ) چون كه شكر گام كرد و ره بريد * لا جرم ز ان گام در كامى رسيد ن 208 16 - ك 81 29 چون كه شكر گام كرد : چند احتمال دارد : يكى آن كه شُكر و حمد باشد و كام ( به كاف عربى ) يا فارسى [ گام ] باشد . دوم آن كه شكَّر كام ( به تشديد ) تعبير از شيرين كام باشد . سيم آن كه شكر - چنان كه در لغت فُرس آمده - مخفّف شكار باشد ، و گام ( به گاف فارسى ) يعنى شكار آسا به جانب شكار رفت كه : دَلَّ عَلى ذاتِه بِذاتِه . ( 1 ) چهارم آن كه شكَّر ( به تشديد ) چو سنگر به معنى سيخول كه خار پشت تير انداز است آمده يعنى به جانب مطلوب سيخول قدم و تند سير رفت . ( ( 165 ) ) آن دلى كو مطلع مهتابهاست * بهر عارف فتحت ابوابهاست ن 208 18 - ك 81 31 فتحت ابوابها : اشارت است به كريمهء * ( حَتَّى إِذا جاءها وَفُتِحَتْ أَبْوابُها 39 : 73 . ( 2 ) يعنى چون كه آمدند مؤمنين جنّت را درهاى جنّت برايشان گشاده شد . ( ( 166 ) ) با تو ديوار است با ايشان درست * با تو سنگ و با عزيزان گوهرست ن 208 19 - ك 81 31
--> ( 1 ) اقتباس از مناجات شعبانيه . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء زمر ، آيهء 71 . .